داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم … !
با دکمه های سرد کیبرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم …!
با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لـب هایمان را چشیدیم …!
آهنگی را همـ زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم …!
شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند …!
امروز داستان برگشت …
آغوش هایمان واقعی ، بوسه هایمان حقیقی ، اما با این تفاوت که دیگر
من و تو نبودیم ، هر کداممان یک “او” داشتیم …!
پشت شیشه ی سرد مانیتورمـ ، دلم لک زده برای یک صورتک بوسه ….!
لک زده برای یک آهنگ همزمان …
لک زده برای یک شب بخیر …
شب بخیر…!
زندگی من...
ما را در سایت زندگی من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: sodabeh
بازدید: 127
تاريخ: چهارشنبه
10 مهر
1392 ساعت: 15:06